دوشنبه ۲۰ اسفند ۱۴۰۳ - ۱۱:۲۰
مداخله در ماموریت‌ها، عملکرد بانک مرکزی را تضعیف می‌کند

اقتصاددان ارشد صندوق بین‌المللی پول با بیان اینکه مداخلات، قطعا بانک مرکزی را از رسیدن به اهداف خود باز می‌دارد و عملکرد آن را تحت تاثیر قرار می‌دهد، بیان داشت: بانک‌های مرکزی توانایی کنترل اوضاع را دارند، اما برای رسیدن به اهداف خود باید ثبات مالی و سیاسی وجود داشته باشند.

بانک‌های مرکزی در اغلب اقتصادهای جهان، نقش بسیار تعیین‌کننده‌ای دارند تا جایی که تضعیف بانک مرکزی و یا بروز اختلال در عملکرد این نهاد مهم تخصصی، می‌تواند به شاخص‌های اقتصادی آسیب وارد کند. به عنوان نمونه، ناهماهنگ عمل کردن سیاست‌های مالی و تجاری دولت‌ها با سیاست‌های پولی بانک مرکزی، می‌تواند در نهایت منجر به شکست برنامه‌های کنترل تورم شده و ارزش پول ملی لطمه ببیند. همچنین ضعیف شدن اشراف و عملکرد بانک مرکزی در بازار ارز نیز باعث بروز اختلال در سیاست‌گذاری‌های ارزی و در نتیجه، افت ارزش پول ملی خواهد شد. در زمینه جایگاه بانک‌های مرکزی در اقتصاد کشورها و همچنین لزوم رعایت حریم حرفه‌ای این نهاد مهم تصمیم‌گیر، با دکتر "منیر راشد"، اقتصاددان لبنانی گفت‌وگویی داشتیم که از نظر می‌گذرد. دکتر راشد، رئیس انجمن اقتصادی لبنان و استاد اقتصاد در دانشگاه آمریکایی بیروت است که سابقه فعالیت به عنوان مشاور مالی در بانک جهانی و ۲۵ سال همکاری با صندوق بین‌المللی پول (IMF) به عنوان اقتصاددان ارشد را در کارنامه خود دارد و در همین راستا در طراحی برنامه‌های مالی، مدیریت بحران مالی، استراتژی‌های اصلاحات و برنامه‌ریزی استراتژیک در مناطقی از جمله خاورمیانه و آفریقا مشارکت داشته است. دکتر راشد فارغ‌التحصیل دکترای اقتصاد از دانشگاه آریزونا با تخصص در سیاست‌های مالی و اقتصادسنجی است. متن زیر حاصل گفت‌وگوی هفته‌نامه تازه‌های اقتصاد با این اقتصاددان است.

مرجع کنترل تورم و حفظ ارزش پول ملی کشورها، بانک‌های مرکزی هستند. با این حال، ابزارها، شرایط و امکانات این نهادها در کشورها یکسان نیست و مثلاً مدیریت و سیاست‌گذاری بانک مرکزی در اروپا با نهاد مشابه در خاورمیانه متفاوت است. با این توضیح، اما هر دو باید برای حفظ ارزش پول ملی کار کنند. از منظر جایگاه در اقتصاد کشورها، بانک‌های مرکزی دارای چه اهمیتی هستند؟

بانک‌های مرکزی منبع کنترل تورم هستند، اما حقیقت این است که بانک‌های مرکزی تورم را به طور کامل مهار نمی‌کنند، بلکه به کنترل آن کمک می‌کنند. ابتدا باید یکی از علل تورم را بررسی کنیم. در بسیاری از کشورها بخشی از تورم ناشی از اقدامات بانک‌های مرکزی است، اما ممکن است علت اصلی آن سیاست‌های مالی باشد. زمانی که کسری مالی زیادی وجود دارد، بانک مرکزی مجبور به تامین مالی این کسری می‌شود که در پی آن، تورم بالایی را نیز برای اقتصاد به همراه خواهد داشت. در مواقع بحران مالی، ممکن است این کسری از طریق ارز داخلی و یا حتی با ارز خارجی، یا از خارج کشور تامین شود که نقدینگی را به کشور تزریق کرده و تورم بالا را به دنبال دارد. علاوه بر این، نقش بانک‌های مرکزی در کشورهای مختلف متفاوت است. به عنوان مثال، در آمریکا فدرال رزرو وجود دارد که متشکل از ۱۲ بانک فدرال است و هر تصمیمی با رأی‌گیری در بین این بانک‌ها در ۱۲ ایالت توزیع می‌شود. در کشورهای دیگر، تصمیم‌گیری ممکن است متمرکز باشد و اختیارات، محدود به حاکم یا شورای مرکزی باشد که توسط رئیس کل بانک مرکزی کنترل می‌شود که همین موضوع، تفاوت‌های بزرگ بین شیوه عمل کشورها را نشان می‌دهد. به طور کلی، بیشتر بانک‌های مرکزی اهدافی را برای جلوگیری از تورم و حفظ قیمت ارز دنبال می‌کنند. اما سوال اینجاست که به عنوان نمونه کشورهای لبنان، ایران و ترکیه چگونه این کار را انجام می‌دهند؟ آیا بانک‌های مرکزی توانسته‌اند نرخ ارز را کنترل کنند؟ ارزش پول ملی لبنان ۱۲ برابر کاهش پیدا کرده است. بنابراین این موارد در کشورها، نشان دهنده تفاوت‌های بزرگی هستند. بانبراین باید گفت که بانک‌های مرکزی لزوما به اهداف خود نمی‌رسند، حتی اگر این اهداف مشخص باشند. چون ممکن است این بانک‌ها با فشارهای سیاسی مواجه شوند که بر عملکرد آنها تأثیر بگذارد. از سویی توجه به نکات دیگری نیز حائز اهمیت است، اینکه آیا رئیس کل بانک مرکزی تجربه کافی دارد؟ آیا افراد مورد اعتماد که منافع کشور را تامین می‌کنند، وجود دارند و یا مانند آنچه در لبنان اتفاق افتاد، به گروه‌ها یا سیاست‌مداران خاصی خدمت می‌کنند؟

در یک اقتصاد متلاطم، تا چه میزان تحولات سیاسی تعیین کننده میزان موفقیت و یا شکست سیاست‌های بانک مرکزی است؟

حتی بانک‌های مرکزی هم تابع سیاست هستند، مثلا در لبنان کسری بسیار زیادی در بخش مالی و قطع برق وجود دارد. دولت اعلام کرد که به رئیس بانک مرکزی دستور داده است که دلارهای مردم را جمع کند و بر همین اساس، بانک مرکزی سود بالایی را به دلار اختصاص داد. مردم هم شروع به واریز دلار به حساب بانک‌ها کردند. حتی لبنانی‌هایی که در خارج از کشور کار می‌کنند روند ارسال پول به لبنان را آغاز کردند، زیرا آنها در قبال دلارهای خود در لبنان ۶ درصد سود دریافت می‌کردند، در حالی که نرخ بهره جهانی کمتر از یک درصد بود. بنابراین باید گفت که این اتفاق نیز ماحصل سیاست بود. این سخن که سیاست پولی مستقل است، فقط جوهر روی کاغذ است و لزوما به این معنی نیست که بانک مرکزی مستقل است، بلکه تحت فشارهای زیادی قرار دارد.

دخالت‌های غیرتخصصی از سوی دولت‌ها، پارلمان‌ها و سایر مراکز قدرت چقدر به اعتبار و عملکرد بانک مرکزی لطمه خواهد زد؟

در مورد جلوگیری از مداخلات غیرحرفه‌ای، باید گفت که در بسیاری از کشورها محتمل است، به ویژه در کشورهایی که سیاست پولی مستقل وجود ندارد و رئیس کل بانک مرکزی تحت فشار است. او به درخواست‌های سیاست‌مداران توجه می‌کند. برای مثال فردی که در لبنان به عنوان گزینه ریاست بانک مرکزی مطرح می‌شود، اگر دولت با او موافقت کند، می‌خواهد نخست وزیر را راضی کند و به دنبال جلب رضایت وزرای وابسته به بلوک‌های بزرگ قدرت خواهد بود. بنابراین این مداخلات قطعا بانک مرکزی را از رسیدن به اهداف خود باز می‌دارد و عملکرد آن را تحت تاثیر قرار می‌دهد. البته باید ساختار بانک مرکزی را هم در نظر بگیریم، مثلا باید ببینیم که آیا نظارت واقعی بر بانک‌ها توسط بانک مرکزی وجود دارد و یا خیر؟ آیا سمت‌های موجود در بانک مرکزی اختیارات کافی دارند؟ این یکی از دلایل است. بنابراین نه تنها مداخلات مالی دولت‌ها، بلکه شیوه انتصاب در زمانی که بیشتر رنگ و بوی سیاسی دارد تا حرفه‌ای، نیز بانک‌های مرکزی را با مشکلات زیادی مواجه خواهد کرد.

برخی اقتصاددانان معتقدند که استقلال بانک مرکزی، یعنی اینکه دولت هدف خود از کنترل تورم را بگوید، اما در شیوه کنترل و نوع ابزار دخالت نکند. شما چه دیدگاهی دارید؟

اینکه بگوییم بانک مرکزی یک نهاد مستقل است، به این معنا نیست که دولت باید جداگانه هدف تحقق کنترل تورم را دنبال کند. خیر، اقدامات برای کنترل تورم همیشه توسط بانک مرکزی دنبال می‌شود، زیرا مهم‌ترین هدف بانک مرکزی حفظ ارزش پول و مهار تورم است و زمانی که تورم مهار نشود، قدرت خرید پول ملی کاهش می‌یابد. در این شرایط، دولت باید بین سیاست مالی و سیاست پولی هماهنگی ایجاد کند. اگر هدف بانک مرکزی ثبات قیمت و مهار تورم باشد، اما سایر بخش‌های دولت در این مسیر حرکت نکند و این هماهنگی برقرار نشود، این هدف محقق نخواهد شد. اما اگر قانون به بانک مرکزی این آزادی و یا اختیار را بدهد که دولت را تامین مالی نکند، دولت خود را قادر به تامین بودجه نمی‌بیند و کسری زیادی به دلیل نرخ تورم وجود خواهد داشت.

آیا سیاست‌گذاران بانک‌های مرکزی، اثر تحولات سیاسی بر سیاست‌های پولی را به عنوان یک چالش واقعی باید ببینند و در برنامه‌های خود لحاظ کنند؟

بانک‌های مرکزی باید توجه داشته باشند که قبل از تعیین اهداف، دانش کافی برای دستیابی به آن اهداف را داشته باشند. یعنی اگر هدفی برای تورم تعیین می‌شود، باید بدانند که این تورم ممکن است از کسری مالی ناشی شود و به این ترتیب پول برای تامین مالی این کسری چاپ نشود. آنها باید درک درستی از توانایی خود برای حفاظت در برابر تحولات سیاسی و آثار آن بر سیاست پولی داشته باشند. هرچه قدرت آنها محدودتر باشد، ممکن است نتوانند با چالش‌های پیش آمده مقابله کنند. قانون پولی بانک مرکزی ممکن است به آنها قدرت محافظت از خود در برابر تغییرات سیاسی را ندهد. در برخی از کشورها، اگرچه رئیس کل بانک مرکزی توسط رئیس‌جمهور تعیین می‌شود، امام ممکن است که سیاست بر عملکرد یک نهاد اقتصادی اثرگذار باشد.

تحولات سیاسی و ایجاد ترس از آینده، انتظارات تورمی جامعه را نیز تحریک می‌کند. نمونه‌های آن در هجوم یکباره مردم در کشورها برای تامین مایحتاج وجود دارد. چقدر بروز این نوسانات بر دشواری اقدام بانک مرکزی برای کنترل تورم و حفظ ارزش پول ملی می‌افزاید؟

اگر وضعیت سیاسی در یک کشور ناپایدار باشد، ترس از تورم و یا بروز شرایط امنیتی وجود دارد که منجر به رشد تورم می‌شود. اگر فرض کنیم که اعتقاد کامل جامعه به رشد تورم وجود داشته باشد، مردم قبل از افزایش قیمت‌ها شروع به تقویت خرید خود می‌کنند که همین امر به رشد تورم دامن می‌زند. بنابراین تورم به سرعت انباشته و افزایش می‌یابد، زیرا مردم نسبت به سیاست‌های کشور، چه سیاست‌های اقتصادی و چه امنیتی اعتماد خود را از دست داده‌اند. این مشکل در کشورهایی رخ می‌دهد که ثبات سیاسی ندارند، سیاست مالی مناسب و سیاست پولی حمایت کننده از اقتصاد نیز وجود ندارد. به عنوان مثال، وقتی مردم می‌بینند که یک دلار از ده هزار لیر به ۵۰ هزار لیر می‌رسد، بسیاری از آنها قبل از افزایش قیمت برای خرید کالا هجوم می‌آورند. همچنین بسیاری از مردم تلاش می‌کنند پول خود را در صورت امکان از پول ملی به دلار تبدیل کنند. اگر اقتصاد دلاریزه شود، بر حضور دولت در اقتصاد تأثیر می‌گذارد. همیشه، ترس از آینده می‌تواند منجر به تورم شود و ممکن است پیامدهای معکوس به همراه داشته باشد. درباره اثر چنین نوساناتی باید گفت که اگر تحولات سیاسی و ترس از آینده مانند جنگ یا شرایط ناپایدار امنیتی وجود داشته باشد، مردم ارزها یا کالاهای خارجی را ذخیره می‌کنند که همین امر می تواند بر تورم تأثیر بگذارد. بانک‌های مرکزی توانایی کنترل اوضاع را دارند، اما برای رسیدن به اهداف خود باید ثبات مالی و سیاسی وجود داشته باشند. اگر این ثبات فراهم نباشد، بانک‌ها نمی‌توانند به اهداف خود برسند.

اخبار مرتبط

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha