پروفسور "استوارت سیم" استاد دانشگاه نورث آمبریا انگلیس در یادداشتی اختصاصی برای هفتهنامه تازههای اقتصاد، معتقد است که بروز درگیریهای منطقهای و تنشهای سیاسی، فضای مدیریت بازار ارز را برای بانک مرکزی دشوار میکند و باعث میشود تا کنترل این بازار از دست بانک مرکزی خارج شود. وی نظریهپرداز انتقادی است که در حال حاضر استاد دانشگاه نورث آمبریا انگلیس است. او به دلیل تحقیقاتش در مورد جهانی شدن، پست مدرنیسم، پساساختارگرایی، پست مارکسیسم، فلسفه قارهای، نظریه فرهنگی و نظریه انتقادی شناخته شده است. او سابقه تدریس در دانشگاه اوپن و ساندرلند را نیز دارد و نویسنده یا ویراستار ۳۰ کتاب است. سیم همچنین مقالات متعددی در مجلات و فصلهای مختلف کتب نوشته و آثار او به ۱۷ زبان دنیا ترجمه شده است. او در سال ۲۰۰۲ به عضویت انجمن انگلیسی (English Association) انتخاب شد. او مدرک کارشناسی و دکترای خود را از دانشگاه منچستر دریافت کرده است.
پیرامون منطقه خاورمیانه که میتوان گفت به دلیل ویژگیهای خاص آن، اغلب از چالشهای سیاسی، جنگ و تنشهای منطقهای رنج میبرد، میتوان گفت که تنشهای سیاسی ناگزیر، منجر به مشکلات اقتصادی برای کشورهای منطقه میشود. این موضوع همچنین باعث تاثیر منفی بر اقتصاد کشورهای درگیر با تنش خواهد شد. حتی کشورهایی که مستقیما در تنش نیز درگیر نیستند، هم ممکن است از آن تاثیر بگیرند. در وهله اول، بازارهای بینالمللی همیشه درباره سرمایهگذاری در مناطقی که بیثباتی سیاسی وجود دارد، محتاط هستند، به این دلیل که سرمایهگذاری آنها ممکن است ایمن نباشد. شرکتهای بزرگ بینالمللی عموماً از مشکلات سیاسی دوری میکنند و نگرانند که اعتبار آنها نیز آسیب ببیند. تنشهای سیاسی همچنین میتواند به این معنا باشد که پول بیشتری از سوی دولت باید صرف مسائل امنیتی شود. بدون تضمین ثبات سیاسی، رشد و برنامهریزی برای آینده برای هر اقتصادی دشوار خواهد بود و این امر به ویژه در کشورهای در حال توسعه، صادق خواهد بود.
درباره واکنش برخی بازارها افزایش تنشها و ریسکهای سیاسی منطقهای مانند بازار ارز، باید گفت که رسیدگی به این موضوع همیشه مشکل خواهد بود و به سختی میتوان عنوان کرد که چگونه باید بدون کمک خارجی آن مسائل را باید حل کرد. در این خصوص شاید بگوییم که با کشورهایی با ارزهای ثابت (که به معنای اقتصادهای غربی است) باید پیوند برقرار کرد، اما این خطر از دست دادن کنترل سیستم سیاسی خود و شاید تبدیل شدن به چیزی شبیه به یک دولت مشتری را به همراه دارد. بنابراین در فقدان اینگونه کمکها، هر بار که تنشهای سیاسی تشدید میشود، بازار ارز به شدت تحت تأثیر قرار میگیرد. در نهایت باید با چنین مسائلی با ابزار سیاسی برخورد کرد. در واقع حل این مسائل از رهگذر حل مشکلات سیاسی میسر است و نه با راهکارهای اقتصادی.
اینکه برخی کارشناسان اقتصادی معتقدند که با بروز تنشهای سیاسی، فضای مدیریت بازار ارز برای بانک مرکزی دشوار خواهد شد نیز درست است. باز هم این مسائل باید در سطح سیاسی حل شود و قدرت هیچ بانک مرکزی نمیتواند بالاتر از این باشد. در واقع بانک مرکزی در این زمینه کنترل لازم را نخواهد داشت و همانطور که گفته شد بروز درگیری و تنشهای سیاسی، فضای مدیریت بازار ارز را برای بانک مرکزی دشوار میکند و باعث میشود تا کنترل این بازار از دست بانک مرکزی خارج شود.
اینکه در چنین مواقعی بتوانیم با افزایش اختیارات و ارائه ماموریتهای ویژه به بانک مرکزی، از سقوط ارزش پول ملی جلوگیری کنیم را نیز میتوان اینگونه گفت که بانکهای مرکزی قوی، با میزان مشخصی از استقلال میتوانند در چنین مواردی کمک کنند، اما در نهایت در برابر آنچه در حوزه سیاسی اتفاق میافتد آسیبپذیر خواهند بود. هیچ بانک مرکزی حتی در کشورهای توسعهیافته نمیتواند به طور کامل خود را از اثرات مسائل سیاسی جدا کند.
درباره تنشزا بودن برخی ارزها در اقتصادهای جهان مانند دلار نیز مسئله این است که ارزهای قوی مانند دلار منعکس کننده قدرت سیاسی هستند، بنابراین این موضوع به یک مسئله سیاسی تبدیل میشود و تا زمانی که آمریکا قدرت اقتصادی پیشرو در جهان باشد، دلار تأثیر مسلط بر نحوه عملکرد بازار ارز خواهد داشت (به علاوه برخی دیگر از ارزهای غربی مانند یورو). دور شدن از وابستگی به دلار تنها زمانی کارساز خواهد بود که اقتصاد قوی و ثبات سیاسی برای حمایت از آن وجود داشته باشد. کشورهای در حال توسعه، احتمالاً باید بیشتر به عنوان یک قدرت متحد شوند تا تأثیر مثبتی بر بازار ارز و همچنین صحنه سیاسی بینالمللی داشته باشند. برای اصلاح عدم توازن قدرت در بازارهای ارز، به همکاریهای سیاسی بینالمللی بسیار بیشتری نیاز است.
نظر شما